چه بر سر ما آمده؟چرا دوشکلی شده ایم؟چرا در حال فروریزی هستیم؟
اینها سوالاتی است که ممکن است به ذهن بسیاری از ما خطور کرده باشد.آیا به این دلیل نیست که بیست سی سال است دوشکلی زیسته ایم؟در مدرسه یک جور در خانه جور دیگر.در محل کار یک جور در خیابان جور دیگر.به مدرسه که می رفتیم چه ارزشگزاری هایی برایمان می کردند.در آنجا چه چیزهایی را در کلۀ ما به عنوان امور "خوب" می کردند.به خانه که می آمدیم دیگر خبری از آن چیزهای خوب ِ داخل مدرسه نبود.در خانه معنی خوب عوض می شد.سر کار نیز "خوب"های خاص خودش را داشت.در خیابان دیگر خبری از این ارزشها نبود.آیا هرگز مجال "خود بودن" را داشته ایم؟ما با این دو شکلی ها بزرگ شدیم.
فراموش نکنید که ما نسلی را داشتیم که به جنگ رفت.آن همه یکدلی از کجا بود؟از انقلاب و ارزشهایش؟ - نه وهرگز!!! آیا به خاطر این نبود که آن جوانان در جامعه ای تا این حد دوشکلی بزرگ نشده بودند؟آیا زمان کودکی و نوجوانی آنها هم جامعه این قدر دورو بود؟ــــــ به اینجا که می رسم، کسی حرفم را قطع می کند که :"حضرت آقا!چرا این قدر سنگ آن دوران را به سینه می زنی؟ آیا اون موقع فلان روستا-که الآن برق و گاز و تلفن دارد- برق داشت؟در آن زمان ما مترو داشتیم؟فروشگاه رفاه داشتیم؟انرژی هسته ای داشتیم؟" ــــ نه نداشتیم.اما سلامت روانی داشتیم.انرژی فردی داشتیم.آیا سازمانی هست که آمار این گونه چیزها را بگیرد؟ببیند که چه قدر هزینه داده ایم؟چه قدر بیمار روانی داریم؟چه قدر خود آزاری داریم؟به راستی اگر زمانی ما را در آزادی کامل بگذارند،باز هم می ترسیم از انجام کاری خودخواهانه.این چیست به غیر از خود آزاری؟
این متن پر از سوال را با یک سوال دیگر تمام می کنم:
به راستی چرا اینقدر از خود خالی ایم؟
تا بعد.
در این وبلاگ همیشه 2 دغدغه وجود داشته:
1-موسیقی راک 2-نیچه
این بار برای اینکه جاه طلبی ام را به طور کامل ارضا کنم،به سراغ نیچۀ موسیقی راک،یعنی Jim Morrison و گروه The Doors رفتم.این مطلب را 3 سال پیش نوشتم و می خواستم در جایی چاپش کنم،اما پشیمان شدم.از نظر حجمی مطلب اولیه 3 برابر چیزی که می بینید،بود.از آن رو که وبلاگ را جای روده درازی نمی بینم،حواشی مطلب را تا جایی که می شد حذف کردم.
The Doors
جیمز داگلاس موریسون(جیم موریسون)،متولد هشتم دسامبر 1943 در فلوریدای آمریکا بود.پس از این شاخه اون شاخه پریدن های مختلف در نوجوانی ، وارد دانشگاه UCLA برای ادامه تحصیل در رشته سینما شد.سینما همیشه برای او جذاب بود.به گفتۀ او :"جذابیت سینما در ترس از مرگ نهفته است.فیلمها خالق نوعی ابدیت دروغین اند." او 3 بار دست به فیلمسازی می زند که هر 3 بار ناموفق بود.سرخوردگی از سینما و همچنین آشنایی او با "ری منزآرک" –که تحت تاثیر اخلاق و رفتار جیم قرار گرفته بود-او را به سوی ترانه سرایی و خوانندگی سوق داد.پس از پیوستن "رابی کریگر" و "جان دنسمور" به آن دو،آنها گروهی تشکیل دادند.نام گروه به پیشنهاد جیم موریسون،The Doors ،گذاشته شد.دلیل آن هم به خاطر جمله ای از ویلیام بلیک در ابتدای کتاب "درهای ادراک" نوشتۀ الدوس هاکسلی بود:"هنگامی که درهای ادراک تطهیر گردند،همه چیز همان طور که هست به انسان نمایانده می شود.... به صورتی نامتناهی."

راهی پیدا کن به دیگر سو
اولین آلبوم گروه در سال 1967به نام The Doors متولد شد.ترانۀ Break On Through To The Other Side (راهی پیدا کن به دیگر سو) را می توان بیانگر کلی انیشه های موریسون دانست.او که به شدت تحت تاثیر گفتار نیچه بود،در این ترانه همچون او سخن از دنیایی برتر با ارزشهای جدید و محکمتر از ارزشهای رایج در دنیای اطرافش می زند.روح عصیانگر او ،همیشه به دنبال کشف دنیاهای جدید سیر می کرد.هرگز پایبند چیزی نشد و تا آخرین لحظات عمرش،رها زیست.همچون نیچه،اراده را معطوف به قدرت می دانست وچون آدمی را صاحب اراده می دانست،هرگز نا امیدی را نسرود و همواره امتحان راههای دیگر و ورود به فضاهای دیگر را پیشنهاد کرد.هر چند به زمانۀ خودش بدبین بود ولی میل به کشف او را سر پا نگه می داشت. ترانۀ دیگر این آلبوم ترانۀ Take It As It Comes (همانگونه که هست بپذیر) می باشد.این ترانه را به "ماهاریشی ماهش یوگی"-مرتاض معروف هندی-تقدیم کرده و در آن آهسته رفتن در مسیر را به کسانی که تند می روند و بعد از چندی مایوس می شوند،توصیه می کند.هر چند او به تندروی بد بین است،ولی هرگز به عقب برگشتن را توصیه نکرد و خودش نیز هرگز به عقب بر نگشت.به قول شاملو:"به دربان پر شپش بقعۀ امامزادۀ کلاسیسیسم گوسفند مسمطی نذر نکرد." از ترانه های مهم دیگر این آلبوم،ترانۀ آخرین،ترانۀ The End (پایان) است.ترانه ای با ریتمی کند که پایان دنیا را با تصاویری وهم انگیز و هولناک اعلام می کند.بعدها،در سال 1979،فیلمی به نام Apocalypse Now (اینک آخرالزمان) دربارۀ جنگ ویتنام ،توسط "فرانسیس فورد کاپولا" ساخته شد.این فیلم با این ترانه آغاز می شود.آنجا که صدای خستۀ موریسون اعلام می کند:This Is The End (این پایان کار است).آهنگ The End بر خلاف ریتم کل آلبوم،ریتمی کند دارد.همچنین ،به غیر از یکجا در این آهنگ دوازده دقیقه ای، دیگر خبری از جیغهای نامتعارف جیم در این ترانه نیست.ولی همان تعلیقی که در فریادهای او بود را به صورت غلیظتری می توان در زمزمه های او در این ترانه حس کرد.
هر چند که جیغ ها و فریادهای موریسون در آن زمان نا متعارف بود،اما با محتوا و فرم ترانه های او کاملا ً همخوانی داشت.چیزی که در کار اکثر گروههای راک و متال بعد او دیده شد،هرگز به پای کار موریسون نرسید و فقط تقلیدی کورکورانه از آثار او بود.
موریسون روان شناس
آلبوم بعدی Strange Days (روزهای عجیب) نام داشت.دید روانشناسانۀ موریسون در ترانه های این آلبوم بیشتر نمایان است.ترانۀ Love Me Two Times (دو بار دوستم بدار) از دو شکل ِ عشق صحبت می کند.شکل اول همان است که همه به آن مبتلا می شوند.شکل دوم همان که موریسون در جستجوی آن است.بار اول با زانوان سست و لرزان و بار دوم با پاهای قدرتمند.ترانۀ Unhappy Girl(دختر غمگین)به طرز عجیبی مرا یاد آن شعر شاملو می اندازد که می گوید:
دختران دشت! دختران انتظار
دختران امید تنگ در دشت بی کران
و آرزوهای بی کران در خلقهای تنگ
ترانۀ People Are Strange (مردم غریب اند) دید نفرت آمیز او از انزوا را بیان می کند.که انسان در انزوای خود،چگونه خود را غریبه احساس می کند.چگونه می تواند از همه چیز متنفر باشد.این آلبوم بر دید عمیق روانشناسانۀ او صحه می گذارد و نشان می دهد که جیم مجنون نبوده،بلکه انسان باهوشی بوده که تن به عادات مرسوم نمی دادهو همانند کودکی جست و خیز کنان به دنبال حقیقتها بوده.
سرباز گمنام
آلبوم Waiting For The Sun (در انتظار آفتاب) در بحبوحۀ جنگ ویتنام،آنجا که شعله بالا گرفته بود،متولد شد.به غیر از ترانۀ The Unknown Soldier (سرباز گمنام)،در کل آلبوم اشاره ای به جنگ نمی شود.کلیت آلبوم عمق سیاسی یک بیانیۀ ضد جنگ را نداشت.وکم تفاوتی نسبت به جنگ از سوی جیم موریسون باعث شد که بسیاری به او برچسب محافظه کاری بزنند.خود او در این زمینه گفت:"شعر حقیقی چیزی نمی گوید .بلکه امکانات را نشان می دهد.تمام درها را می گشاید و آدم می تواند وارد هر کدام که مناسب تر است،بشود."راز ماندگاری جیم موریسون را می شود در همین گفته جستجو کرد.می توان گفت که در سبک از فلسفۀ "آرتور رمبو" – پدر شعر نو فرانسه – تاثیر گرفته بود : "آشفتگی عقلانی تمام حواس برای رسیدن به ناشناخته" .
حرکات عجیب و غریب جیم سرصحنه،دردسر ساز شد.او دو بار به جرم تحریک مردم به آشوبگرایی وحمله به پلیسها دستگیر شد که یک بار تبرئه شد وبار دوم به هشت ماه زندان محکوم شد.در نهایت هم در سال 1971 به فرانسه تبعید شد.آشوبگرایی همواره مورد علاقۀ وی بود.خودش گفته است:"من همواره مجذوب ایده ها،افکار و اعمال شورش گرایانه بر ضد قدرت بوده ام؛من همیشه به عقایدی مبتنی بر طغیان و نافرمانی از حکومت ِ خودکامۀ مستقر،علاقه داشته ام.من علاقه مند به هر چیزی در مورد نافرمانی،شورش،هرج و مرج و فعالیتی که به نظر پوچ و می آیند،هستم.طغیان و شورش بر ضد حکومت،راهی به سوی آزادی می سازد.من بیش از آنکه خواسته باشم صحبت کنم و حرف بزنم،ترجیح می دهم در بیرون به عقایدم عمل کنم."
در سال 1969 آلبوم Soft Parade (رژۀ آرام) را بیرون دادند که هیجان 3 آلبوم اول را نداشت.بعد به ترتیب آلبومهای Morrison Hotel (هتل موریسون) و L.A Woman (زن لس آنجلسی) را بیرون دادند که فضای آلبوم های اولیه گروه را زنده می کرد.در طول این سالها کنسرت های زیادی دز سراسر آمریکا بر گزار کردند.جمعیت زیادی از جوانان به شنیدن آهنگهای آنان مشغول بودند.این محبوبیت و همچنین آشوبگرایی های جیم باعث شد که او را به فرانسه تبعید کنند.
فریادی و دیگر هیچ
در پاریس جیم به الکل و مواد مخدر گرایش پیدا کرد.و دلیل این کار را هم "نه خودکشی،بلکه تسلیم شدن آرام آرام" ذکر می کرد.در روز سوم جولای 1971 جسد جیم موریسون را در وان حمام آپارتمانش پیدا کردند.پزشکان بر این عقیده بودند که او بر اثر لخته شدن خون در رگهایش از بین رفته است.جسدش را در قبرستان Pere-Lachise (پرلاشز) در پاریس خاک کردند.بعد از او گروه سعی کرد به فعالیت خود ادامه دهد.آنها 2 آلبوم بدون جیم موریسون بیرون دادند،که هیچکدام موفقیتی نداشتند.The Doors بدون جیم موریسون معنایی نداشت.
An American Prayer
در سال 1978 گروه آلبومی را تحت عنوان An American Prayer (دعایی آمریکایی) تولید کرد.در این آلبوم بر روی اشعار خوانده شده توسط جیم موریسون،موسیقی گذاشتند.اصل صدای ضبط شدۀ موریسون بر می گشت به چند روز قبل از تبعید شدنش به فرانسه.او چندی از اشعارش را که به صورت دکلمه بر روی نوار ضبط کرده بود،قبل از رفتن به اعضای گروه داده بود.آلبوم تلفیق زیبایی از صدای جیم موریسون و قطعات اجرا شده توسط گروه است.

در سال 1991 فیلمی به کارگردانی الیور استون تحت عنوان The Doors ساخته شد.فیلم در مورد زندگی جیم موریسون است.نقش جیم را Val Kilmer بازی می کند.در پایان این فیلم قضیه مرگ جیم موریسون به صورت باز گذاشته می شود.این تردید به ذهن خطور می کند که شاید مرگ او عمدی و چیزی به غیر از مرگ بر اثر مصرف زیادی مواد مخدر باشد.به هر حال از این اتفاقها کم نیفتاده:اعدام "لورکا"-قطع کردن دستهای "ویکتور خارا"- گلوله خوردن "جان لنون" موقع بیرون آمدن از خانه-مرگ "باب مارلی" در هنگام اجرا روی صحنه و نمونه های دیگر.

گویا خود جیم موریسون از آینده پس از خودش هم خبر داشته:
"من خودم را چونان ستارۀ دنباله داری بزرگ و آتشین می بینم... به مانند شهابی که هر کس آن را می بیند،می ایستد و دستش را بالا می برد و نفس زنان می گوید:آه آن را ببین! و بعد-وووش،من می روم ... و آنها دیگر چنین چیزی را هرگز نخواهند دید... و توان فراموش کردن آن را نخواهند داشت."
Break On Through To The Other Side
Night divides the day
Tried to run
Tried to hide
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through to the other side, yeah
We chased our pleasures here
Dug our treasures there
But can you still recall
The time we cried
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Yeah!
C'mon, yeah
Everybody loves my baby
Everybody loves my baby
She get(s high
She gets high
She gets high
She gets high
I found an island in your arms
Country in your eyes
Arms that chain
Eyes that lie
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through, oww!
Oh, yeah!
Made the scene
Week to week
Day to day
Hour to hour
The gate is straight
Deep and wide
Break on through to the other side
Break on through to the other side
Break on through
Break on through
Break on through
Break on through
Yeah, yeah, yeah, yeah
Yeah, yeah, yeah, yeah, yeah
تا بعد
ریشه ها
ریشه های Fleetwood Mac را می شود در موسیقی Blues دهۀ 60 انگلستان و گروهی همچون Blues Breakers جستجو کرد.موسسان گروه یعنی Mick Fleetwood و John McVie به عنوان درامر و نوازندۀ گیتار باس گروه Blues Breakers در کنار افرادی چون John Mayall,Peter Green,Eric Clapton به اجرای موسیقی پرداخته بودند.
در سال 1967 آندو به همراه Christine McVie و Peter Green اولین آلبوم گروه را تحت عنوان Fleetwood Mac بیرون دادند.پیتر گرین به عنوان لیدر،گیتاریست وسازندۀ بیشتر آهنگهای گروه نقش مهمی در این گروه داشت.از همان ابتدای کار،گروه با موفقیت هنری و تجاری مواجه شد.آهنگهای جاودانه ای همچونBlack Magic Woman (که بعد ها توسط کارلوس سانتانا اجرا شد)وGreen Manalishi(که بعد ها توسط Judas Priest اجرا شد) محصول کار گروه در سالهای 1967-1970 است.در سال 1970 پیتر گرین نغمۀ جدایی می زند.به این ترتیب گروه وارد معضل بزرگی می شود.چند وقتی از صدای کریستین مک وی و نوازندگی و صدای Jeremy Spencer استفاده کردند،ولی تاثیری نداشت.
بعد از کشمکشهایی که بین نوازنده های کمکی گروه و اعضای اصلی رخ می دهد، باب نیز در سال 1974 بعد از آهنگ Heroes Are Hard To Find از گروه جدا می شود.
شکل دوم
قصه از جایی شروع شد که میک فلیت وود برای استخدام Van Nyles به عنوان مهندس صدا به کالیفرنیا سفر می کند.در خانۀ ون،Keith Olsen(که بعدها تهیه کنندۀ گروههای بزرگی همچونScorpions شد)،قطعۀ Frozen Love را از گروه آمریکایی Buckingham Nicks برای میک اجرا می کند.میک از آن قطعی خوشش می آید و با Lindsey Buckingham-یکی از اعضای گروه- آشنا می شود.از او می خواهد که به گروهش بپیوندد.لیندزی پیشنهاد او را با این شرط قبول می کند که شریک و دوست دخترش،یعنی Stevie Nicks هم همراه او باشد.به این ترتیب شکل جدید گروه شکل می گیرد.اولین آلبومشان پس از پیوستن لیندزی و استیوی را،به نام Fleetwood Mac در سال 1975به بازار عرضه کردند.این برای بار دوم بود که آلبومی به این نام می دادند.دلیلش هم می تواند تولد دوبارۀ گروه بعد از گذشت 8 سال باشد.این بار کار آنها با موفقیت مواجه شد و در سال 1977 آلبوم Rumours را تولید کردند که شامل دو ترانۀ زیبا ساختۀ استیوی نیکس به نامهای Dreams و Chain و یک ترانۀ پر قدرت از لیندزی باکینگهام به نام Go Your Own Way بود.بسیاری موفقیت گروه را به خاطر روابط عاشقانۀ بین لیندزی و استیوی می دانستند که به ترانه های آنها غنا می بخشید.
در 1979 به اصرار لیندزی آلبوم Tusk را عرضه کردند که کاری تجربی از دستۀ New Wave به حساب می آمد.همچنین در سالهای 1982و1987 دو آلبوم به نامهای Mirage وTango In The Night را ساختند.همچنین با اجرای کنسرتهای بزرگ در سراسر دنیا به شهرت جهانی رسیدند.میزان محبوبیت آنها در بین این سالها به اوج خود رسید و همگی را مدیون حضور لیندزی و استیوی بودند.آن دو دیگر به رومئو و جولیت موسیقی راک شهرت یافته بودند.آهنگهایشان بارها و بارها توسط گروههای ریز و درشت دیگری اجرا شدند و هنوز که هنوز است اجرا می شوند.
بعد از آلبوم Tango In The Night لیندزی از گروه جدا شد و به این ترتیب گروه در سرازیری ناکامی افتاد.البته چند آلبوم هم بیرون دادند که کارهای چشمگیری نبودند.
شبهای به یاد ماندنی
در سال 2003 در اقدامی باور نکردنی اعضای گروه بار دیگر جمع شدند و آلبوم قدرتمند دیگری تحت عنوان Say You Will بیرون دادند.بارها و بارها آهنگهایشان در جداول فروش به رتبه های بالا دست یافتند.از ترانه های این آلبوم می شود به Peace Keeper و Steal Your Heart Away اثر لیندزی باکینگهام و Say You Will کار استیوی نیکس اشاره کرد.در سال 2004 تورهایی درسراسردنیا برگزار کردند.بار دیگر لیندزی و استیوی نفس به نفس هم روی صحنه ترانه خواندند.

و اما
در سال 1987 عشق بزگ لیندزی و استیوی –مانند هر عشق بزرگ دیگر- آن دو را در خود غرق کرد.جدا شدند.هر کدام آشیانۀ کوچکی برای عشقشان پیدا کردند.یادشان رفت.اما چیزی که هرگز فراموش نشد جادوی نامرئی ای بود که در ترانه و موسیقی Fleetwood Mac متبلور شد.شکل دومی بود که هرگز از یادها نرفت.
را Big Loveآهنگ می توانید از اینجا دانلود کنید.
Big Love
Looking out for love
In the night so still
Oh I'll build you a kingdom
In that house on the hill
Looking out for love
Big, big love
You said that you love me
And that you always will
Oh you begged me to keep you
In that house on the hill
Looking out for love
Big, big love
I wake up alone
With it all
I wake up
But only to fall
Looking out for love
Big, big love
Just looking out for love
Big, big love
تا بعد