1- بیمار روانی: شاید بیشتر معروفیت مارکی دو ساد به دلیل بیماری ای باشد که نام او را یدک می کشد: سادیسم. ساد می گوید: "اوج لذت جنسی در آزار دادن شریک جنسی ظاهر می شود". او که بیشتر زندگی خود را در آسایشگاههای روانی زندانی بود، کتابهایی برای فاسد کردن آیندگان نوشت. در نوشته هایش به خلوت جنسی کشیشها و راهبه ها سرک می کشد. به قول خودمان نشان می دهد که این واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند، چون به خلوت می روند، چه کارهای دیگری می کنند.
2- نویسندۀ واقعی: نویسندۀ غریزی که در قرن نوزدهم و بیستم مورد توجه برخی متفکران قرار گرفت. نیچه، مبارزۀ ساد با مسیحیت و عشق مسیحی را می ستاید. فوکو از او به عنوان آغازگر انسان طبیعی یاد می کند و در آثار خود هر فرصتی را برای پرداختن به او غنیمت می شمرد.

در سال 2000 فیلم Quills (قلم پرها) در مورد زندگی ساد ساخته شد. چند ماه آخر زندگی او را در آسایشگاه نشان می دهد. این که نویسنده ای طرد شده از کلیسا و دولت، چگونه نوشته های خود را مخفیانه منتشر می کرد و هر گاه راهی را به روی او می بستند، راهی دیگر برای نوشتن پیدا می کرد. در فیلم به خوبی قدرت قلم او در میان جامعه نشان داده شده که گهگاه از قدرت اسلحه هم بیشتر است. علیرغم تصویر ابلهانه ای که سازندۀ فیلم از ناپلئون نشان داده است، فیلم تاثیر گذاری است و ارزش دیدن را دارد.
تا بعد
اشتیاق به برابری هم می تواند به معنای اشتیاق به تنزل دیگران تا سطح خود باشد (از طریق تحقیر، رسوا کردن و گمراه ساختن ایشان) و هم به معنای اشتیاق به ارتقاء خویشتن در دیگران (از طریق شناسایی فضایل آنان، کمک کردن به ایشان و التذاذ از موفقیت آنان).
تا بعد
1- شکل ویرانگر: دازاین(DASEIN) هایدگر نمی تواند در چیزی که 25 قرن به عنوان فلسفه بافته شده است، متجلی شود. او تمام علم، انتولوژی، تاریخ، سیاست، روانشناسی و تکنولوژی را زیر سوال می برد. به نظر او کل کار هستی شناسی تا کنون چیزی جز منفک کردن حقیقت از واقعیت نبوده است. برای یافتن معنای هستی به ویران کردن معرفت 25 قرنه (از افلاطون تا نیچه) می پردازد. همانند نیچه که با آن پتک معروفش به جان بتها افتاد، او نیز به جان تمام هستی شناسی 25 قرن پیش از خود می افتد. (هر چند که او را نمی توان در کنار نیچه نشاند و او در این مسیر به نیچه هم رحم نمی کند) گفته های او در باب زمان تحت تاثیر نسبیت اینشتین بوده است. از منظر این شکل، نمی توان روابطش با حزب نازی آلمان را نادیده گرفت. او به همراه نیچه، فیلسوفان نازیسم لقب گرفتند.

2- شکل فردیدی: احمد فردید(نخستین معرف هایدگر به ایرانیان) اولین بار در ایران این برداشت را از او کرد. از نظر فردید و شاگردان او، هایدگر بیشتر شبیه یک عارف شرقی است تا فیلسوف و پدیدار شناس غربی. او را هم طراز ملاصدرا می دانند. همۀ فیلسوفان غربی که تا کنون به دنیا آمده اند (از افلاطون تا نیچه) هیچکدام نتوانستند مرزهای متافیزیک را در نوردند و آن پرسش بنیادین (پرسش از هستی) راخارج از شکل متافیزیک خود بپرسند. زیرا هستی برای آنان کلی ترین مفهوم،غیر قابل تعریف ترین مفهوم و در نهایت یک مفهوم بدیهی بوده است. به همین دلیل هایدگر دازاین(DASEIN) را جدای از SEIN (لغتی که به اشتباه معنی هستی را یدک می کشد) می داند. به گفتۀ او SEIN معنای هستی را در بر ندارد که هیچ، بلکه دازاین را هم محجوب کرده و خطایی از طرف بشر بوده است. او به چیستی ِ زمان اعتقادی ندارد و در شناخت زمان، راه چگونگی ِ زمان را در پیش می گیرد و در نهایت به کیستی ِ زمان می رسد.
دازاین
پس دازاین این است: هستن* را گفتن
که بردارد نیاز را از او
وببردش
به پهنۀ تماشای فراز ِ آکنده از فرمان.
پس دازاین این است: هستن را
به گوش ِ بیدار کسی
باز بردن، که سکوت را به سپاس
گزین کرد.
پس دازاین این است: هستن را
به آواز در آوردن،
از نغمه های دور
به خانه باز آوردن،
آنچه را دیری در هیات نیرو
تن می زد از گوهر خود.
* (SEYN) اینجا از تعبیر ِ کهن SEIN استفاده شده.