تبليغاتX
دو شکل
از همه چیز,فقط دو شکل(یا چگونه یاد گرفتم از نگرانی دست بردارم و keyboard را دوست بدارم)
 

                       Michel Foucault

 

     استیون ریگینز: ارج نهادن به سکوت یکی از آن چیزهای بی شماری است که خوانندۀ شما بدون آنکه انتظارش را داشته باشد، در آثارتان می یابد. شما در مورد آزادی یی که سکوت امکان پذیر می کند و در مورد علتها و معناهای بی شمار آن نوشته اید. برای مثال، در آخرین کتاب تان (ارده به دانستن) گفته اید که نه یک سکوت بلکه سکوتهای بسیاری وجود دارد. آیا درست است که بگوییم در این گفته عنصری قوی مربوط به زندگی تان وجود دارد؟

 

     میشل فوکو: من فکر می کنم که هر کودکی که درست پیش از جنگ جهانی دوم یا طی آن در محیطی کاتولیک پرورش یافته باشد، این تجربه را داشته است که شیوه های بی شمار و متفاوتی از سخن گفتن و نیز شکل های بی شماری از سکوت وجود دارد. برخی از سکوتها می توانست بر دشمنی ِ شدید دلالت داشته باشد و برخی دیگر بر عکس، نشانۀ دوستی عمیق، ستایشی عاطفی و حتا عشق بود. به خوبی به یاد دارم که هنگام ملاقات با دانیل شمید (فیلمساز) که نمی دانم برای چه کاری به دیدن ام آمده بود، من و او بعد از چند دقیقه دریافتیم که واقعا ً حرفی برای گفتن به یکدیگر نداریم. ما به همین ترتیب از ساعت سه بعد از ظهر تا نیمه شب را با هم گذراندیم. نوشیدیم، حشیش کشیدیم و شام خوردیم. و من فکر نمی کنم در این ده ساعت بیشتر از بیست دقیقه با هم حرف زده باشیم. این نقطۀ آغاز یک دوستی نسبتا ً طولانی شد و برای من نخستین بار بود که دوستی در سکوتی کامل پا می گرفت.

     ممکن است عنصر دیگر این ارج نهادن به سکوت با الزام به سخن گفتن مرتبط باشد. من کودکی ‌ام را در محیط خرده ‌بورژوایی یکی از شهرستانهای فرانسه گذراندم و الزام به سخن گفتن و گفت‌وگو با میهمانان برای من چیزی بسیار غریب و در عین حال بسیار ملال‌آور بود. اغلب از خود می پرسیدم که چرا آدمها احساس می کنند مجبور به سخن گفتن ‌اند. سکوت می تواند شیوۀ بسیار جالبتری از ارتباط با دیگران باشد.

 

     استیون ریگینز: در فرهنگ سرخ پوستان آمریکای شمالی به مراتب بیشتر از جامعه های انگلیسی زبان و حتا به گمان ام جامعه های فرانسوی زبان، به سکوت ارج می نهند.

 

     میشل فوکو: بله، همانطور که می دانید به نظر من سکوت یکی از آن چیزهایی است که متاسفانه جامعۀ ما از آن دست کشیده است. ما فرهنگ سکوت نداریم. فرهنگ خودکشی نداریم. اما ژاپنی ها دارند. به رومیان و یونانیان جوان یاد می دادند که در رویارویی با افراد مختلف شیوه‌ های گوناگونی از سکوت را اختیار کنند. در آن دوران، سکوت نمایانگر شیوه‌ ای کاملا ً خاص از رابطه با دیگران بود. به اعتقاد من، سکوت ارزش آنرا دارد که آموخته شود. من موافق گسترش ِ سکوت به منزلۀ منشی فرهنگی‌ام.

 

 

 

تا بعد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:29  توسط بی شکل  | 

 

 

     سورن کیرکگور که در پستهای قبلی هم به او پرداختم، با بیش از 10 نام مستعار نوشته های خود را امضا می کرد. دو تا از این نامهای مستعار، "یوهانس دو سیلنتیو" و "یوهانس کلیماکوس" بودند. جالب است که نظریات این دو شخص مجازی در مورد ایمان با یکدیگر فرق می کند.

 

                                                    *****

 

     1- از نظر کلیماکوس در کتاب "موخره"، ایمان کشاکشی دائمی برای فائق آمدن بر تردیدهای خویش و اعتصام به اعتقاد نسبت به نوعی "عدم اطمینان عینی" است. کلیماکوس در کتاب موخره اذعان می دارد که ایمان مباین با معرفت است و باید به محک تردید آزموده شود. از آنجا که ایمان برای کلیماکوس مستلزم تلاش جهت سرکوب تردیدهای شخص در قبال چیزی است که انسان به منزلۀ فقدان یقین می بیند، شگفت انگیز نیست که که کلیماکوس صراحتا ً با ایمان، اعتقاد و معرفت مخالفت می ورزد. می توان گفت در کتاب موخره ندای ایمان این است: "غیر ممکن است؛ هیچ منطقی آن را تایید نمی کند!"

 

     2- یوهانس دو سیلنتیو در کتاب "ترس و لرز" با توسل به روایتی از تمثیل اعلای ایمان، یعنی ابراهیم، به توجیه ایمان و مقتضیات سخت آن می پردازد.دو سیلنتیو ایمان را تعریف نمی کند و برخلاف کلیماکوس، "عدم اطمینان عینی" را شکست در ایمان می داند و می گوید که شهسوار ایمان تردید روا نمی دارد. بنابراین با تردیدهای خود در کشاکش نیست و موضوع اعتقاد خویش را مسلم و قطعی می داند. در کتاب ترس و لرز ندای ایمان، که با اعتقاد ابراهیم می خواند، این است: "من می دانم که میثاق خداوند حقیقی است!"    

 

 

با تشکر از جیمز کلنبرگر

 

 

تا بعد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 1:7  توسط بی شکل  |