تبليغاتX
دو شکل - شکل دوم "دو شکل" (2)
از همه چیز,فقط دو شکل(یا چگونه یاد گرفتم از نگرانی دست بردارم و keyboard را دوست بدارم)

 

 

     داخل حمام شدم. لباسهام رو در اوردم. حرکت حرارت و گرما رو روی پوستم حس می کردم. پرده رو کنار زدم و زیر دوش ایستادم. شیر رو باز کردم. حس می کردم مقدار زیادی از آبی که روی بدنم می ریخت، بخار می شد و در هوای حمام می پیچید. بعد از دوش، در اون مه غلیظ توی حموم، به سختی کلید فن تهویه رو پیدا کردم و روشنش کردم تا بخار بیرون بره. جلوی آینه رفتم. بخار آب به صورت قطره های ریز آب در اومده بود. با دست آینه رو پاک کردم. نگاهم به تودۀ نوری که در آینه می دیدم، خیره موند. انگار که زیر پوست صورتم مهتابی روشن کرده بودن. چشمامو مالیدم. ولی تصویری که می دیدم، هنوز همون بود. شاید این هم ادامۀ خواب دیشب بود. شاید هم به خاطر مصرف قرصهای ضد افسردگی که تازه شروع به مصرفشون کرده بودم، بود. تیغ صورت تراشی رو برداشتم و شیر دستشویی رو باز کردم. صدای شرشر آب در گوشم منعکس می شد و هر لحظه صداش بیشتر و بیشتر می شد و منو فرا می گرفت. اونقدر که فکر کردم زیریه آبشار بلند ایستادم و آب با چنان سرعت و شتابی به سر و گردنم می خوره که من حتی نمی تونم سرمو تکون بدم. شیر رو به سرعت بستم. عرق سرد ترس روی پیشونیم نشسته بود. به صورتم کف زدم و با تیغ مشغول تراشیدن صورتم شدم. در وسطای کار احساس سوزشی در صورتم کردم. بعد از تراشیدن، صورتم رو زیر شیر آب گرفتم و دستم رو روی محل سوزش کشیدم. مایع لزج قرمزی با لکه های زرد رو روی انگشتهام دیدم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:2  توسط بی شکل  |